آخرش یک نفر از راه میرسدکه بودنش جبرانِ تمامِ نبودنهاستجبرانِ تمامِ بی انصافیها و شکستنها …یکی که با جادویِ حضورش دنیایِ تو را متحول میکند …جوری تو را میبیند که هیچ کس ندیده …جوری تو را میشنود که هیچ کس نشِنیده …و جوری روحِ خسته تو را از عشق و محبت اشباع میکندکه با وجود او دیگر نه آرزویی میماند برایِ نرسیدنو نه حسرت و اندوهی برای خوردن …دستش را که گرفتی در چشمانش که نگاه کردی بگو:تو مثل باران هستیبارانی از گلبارانی از مهربارانی از لبخندبارانی که به زندگی کویری من جان بخشیدبا تو بودن را
برچسب:
نویسنده: مریم نوروزی
گاهی فکر میکنیم باید کاری بزرگ و شایسته برای دوستان و کسانی که دوستشان داریم انجام دهیم؛ ولی چون در توانمان نیست ، از خود ناامید و دلخور میشویم . ولی باید به نکته ای توجه کرد :
باران بزرگترین و زیباترین هدیه آسمان به زمین است ولی از قطرات کوچک و ناچیز آب تشکیل شده است .
تکرار باران گونه ی محبت هایِ بسیار بسیار کوچک ما در حق عزیزانمان ، چیزی از یک شاهکارِ بسیار بسیار بزرگ کم ندارد ...
برچسب:
نویسنده: مریم نوروزی
از این شب های بی پایان،چه می خواهم به جز بارانکه جای پای حسرت را بشوید از سر راهمنگاه پنجره رو به کویر آرزوهایمو تنها غنچه ای در قلب سنگ این کویر انگار روییده...به رنگ آتشی سوزان تر از هرم نفسهایت،دریغ از لکه ای ابری که باران رابه رسم عاشقی بر دامن این خاک بنشاندنه همدردی،نه دلسوزی،نه حتی یاد دیروزی...هوا تلخ و هوس شیرینبه یاد آنهمه شبگردی دیرین،میان کوچه های سرد پاییزیتو آیا آسمان امشب برایم اشک می ریزی؟ببارو جان درون شاهرگ های کویر آرزوهایم تو جاری کنکه من دیگر برای زندگی از اشک خالی و پر از دردمببار امشب!من از آسایش این سرنوشت بی تفاوت سخت دلسردم.ببار امشبکه تنها آرزوی پاک این دفترگل سرخی شود روزی!ودیگر من نمی خواهم از این دنیانه همدردی،نه دلسوزی،فقط یک چیز می خواهم!و آن شعریبه یاد آرزوهای لطیف و پاک دیروزی...
برچسب:
نویسنده: مریم نوروزی